حسن حسن زاده آملى

374

هزار و يك كلمه (فارسى)

تبرّك از حديث ليلة القدر * بجويم تا گشايد مر تو را صدر حديثى كان تو را آب حياتست * برايت نقل آن اينجا براتست به تفسير فرات كوفى اى دوست * نظر كن تا در آرى مغز از پوست امام صادق آن قرآن ناطق * يكى تفسير همچون صبح صادق بفرموده است و بشنو اى دل آگاه * كه ليله فاطمه است و قدر الله چو عرفانش به حق كرديد حاصل * به ادراك شب قدريد نائل دگر اين شهر نى ظرف زمانست * كه مؤمن رمزى از معنى آنست ملائك آن گروه مؤمنين‌اند * كه اسرار الهى را امين‌اند مر آنان را بود روح مؤيد * كه باشد مالك علم محمّد ( ص ) مراد روح هم كه روح قدسى است * جناب فاطمه حوراى انسى است بود آن ليلهء پر ارج و پر اجر * سلام هى حتى مطلع الفجر بود اين مطلع الفجر ممجّد * ظهور قائم آل محمد ( ص ) در اين مشهد سخن بسيار دارم * و ليكن وحشت از گفتار دارم كه خلق اكثر افراد تنگ است * نه ما را با چنين افراد جنگ است بجنگم با خودم آر مرد جنگم * كه از نفس پليدم گيج و منگم چرا با ديگرى باشد حرابم * كه من از دست خود اندر عذابم چه در من آتشى در اشتعال است * كه دوزخ را زرويش انفعال است مرا عقل و مرا نفس بدآيين * گهى آن مىكشد گاهى برد اين بسى از خويشتن تشويش دارم * همه از نفس كافر كيش دارم اگر جنگيدمى با نفس كافر * كجا اين وحشتم بودى به خاطر و ليكن باز با رمز و اشارت * بيارم اندكى را در عبارت وجود اندر نزول و در صعودش * به ترتيب است در غيب و شهودش در اين معنى چه جاى قيل و قال است * كه طفره مطلقا امر محال است توانى نيز از امكان اشرف * نمايى سير از اقوى به اضعف به امكان اخسّ برعكس بالا * نمايى سير از اضعف به اقوى